به نام خداوند متعال
امروز 22 بهمن 1388 است ساعت 9و نیم صبح رفتیم راه پیمایی. چه جمعیتی به سمت میدان آزادی حرکت می کرد. تا یک جایی با ماشین رفتیم ولی بعد از آن دیگر نمی شد با ماشین رفت پیاده شدیم و خودمان را تا میدان رساندیم. سرود مورد علاقه ام؛ "سرفراز باشی میهن من" هم به صورت زنده پخش شد. یک نفر تصویر یک خر سبز دستش بود و مردم به دنبال او شعار می دادند. یک عده هم مطابق معمول با کمترین امکانات مترسک هایی از دشمنان درست کرده بودند و بر سر دست تکانشان می دادند. بعضی بچه ها دست دردست پدر ومادرشان و برخی بر دوش ودر آغوش آنها به راهپیمایی آمده بودند.
از صبح که به همراه مادرم و دوست مادرم بیرون آمدیم یک احساس نشاط و سرزندگی در خودم یافتم والبته این احساس را هر سال در این روز دارم . واقعا احساس می کنم عید است و حقیقتا یوم الله است. از بالای برج آزادی توپهای زر ورق شلیک می شدند که وقتی از هم باز می شد مانند اکلیل که اطراف برج را احاطه می کرد و خیلی زیبا بود. در آسمان یک سوی میدان چتربازها فرود می آمدند که نگاه همه به سوی آنها بود. قشنگ ترین آن، چتر بازی بود که یک نوار بسیار بلند که بخشی از آن آرم سپاه پاسداران و بخشی پرچم ایران بود به دنبال آن بود و به صورت مارپیچ فرود آمد.
چیزی که هرسال برایم دغدغه برانگیز است آرم الله روی پرچم و یا اسماءالله دیگر که در پوسترها و عکسها وجود دارد می باشد که در پایان راهپیمایی برروی زمین می افتد و مردم از روی آن رد می شوند. فکر می کنم شهرداری و یا جاهایی که اینها را تهیه و پخش می کنند باید فکری اساسی برای این قضیه کنند.
با اینکه موقع برگشت کفش هایم به پایم قدری فشار می آوردند ولی لذت این درد را هم با هیچ چیز عوض نمی کنم. ما که کاری برای این انقلاب نکردیم، حضور در راهپیمایی کمترین قدمی است که می توانیم درراه حفظ این امانت الهی برداریم. نمی دانم چرا عده ای قدر نمی دانند؟ چرا این آزادی ای که در ایران دارند را باور نمی کنند؟ چرا قدر جمهوری اسلامی را نمی دانند؟ ما اعتقاد نداریم که این نظام مشکلی ندارد و همه در آن خوب و اسلامی عمل می کنند بلکه معتقدیم ما فضای زیادی برای رشد و پیشرفت داریم. همین قدر که هرکس به راحتی می تواند انتقاد کند و حتی بدتر از آن فحش بدهد و ... آیا این ناشی از آزادی نیست؟ وقتی قدر کرامت ها و بزرگواری ها را ندانستیم اسیر اشقی الاشقیاء می شویم که جرأت نفس کشیدن را هم نداشته باشیم چه رسد به ... چرا عده ای کرامت و بزرگواری رهبری فرزانه را نمی بینند؟ حتما باید نعمت را از دست بدهند تا چشمانشان باز شود؟ حتما باید طعم ولایت طاغوت را بچشند تا حق وباطل را تمیز دهند؟ البته اگر شکر نعمت را به جا نیاورند طاغوتی بدتر از رژیم پهلوی نصیب آنها خواهد شد.
این را خطاب به کسانی می گویم که امروز و دیروز را درخانه هایشان خوابیدند و آنهایی را که به خیابان آمدند مسخره و سرزنش نمودند؛
ای غفلت زدگان! اگر آرامشی دارید، اگر خدا بلایش را برایتان به تاخیر انداخته، اگر شکم هایتان سیر است و راحت سر بربالش می گذارید، بیمه و مدیون همین قدم هایی هستید که به خیابان ها آمدند، مدیون خون هایی هستید که در این راه ریخته شد و مدیون دل هایی هستید که در غم پرپر شدن گلهایشان مظلومانه سوخت و دم برنیاورد تا مبادا که دشمنان شما شاد شوند. به خیالتان شما بنشینید و عده ای آزادی را برایتان به ارمغان آورند، شما مسخره کنید و نانتان را درروغن همین قدم ها سرخ کنید ، شما سرزنش کنید و همنوای شیطان شوید و رهبرو مولایمان خون دل بخورد، گمان کردید تا کجا می توانید نان جهاد و تلاش مردان خدا را بخورید و خدا عقوبتتان نکند؟ تا کجا می توانید نمک بخورید و نمکدان بشکنید و خدا به شما مهلت دهد؟ گمان کردید شیطان تا دستتان را به خون اباعبدالله(علیه السلام) آلوده نکند رهایتان می سازد؟ مگر ندیدید که دشمن به دنبال چیست؟ مگر عاشورای امسال ندیدید دشمن چگونه اهداف خود را رسوا ساخت؟ اینجاست که صدای آن قافله سالارو مقتدایمان به گوش می رسد که می گوید:
" دارم می بینم، می بینم تجهیز را، می بینم صف آرایی ها را، می بینم دهانهای پر غضب و دندان های پرغیظ وبرهم فشرده شده علیه انقلاب و علیه امام و علیه همه این آرمانها و همه اون کسانی که به این حرکت دلبسته اند چه بکنم اگر کسی نمی بیند؟..."